شــــــــــــــــــــــــــــــعـــــــــــــر

 

کار خدا بوده

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدان کار "خدا" بوده ! ,


اگه بی محابا ، دلها، قبل از دستها، بهم گره خورد ؛  بدان  کار "خدا" بوده ! ,


اگه گریه هات ، در خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛  بدان تنها محرمت "خدا" بوده ! ,


حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢۳ - عبدالکبیر ایماق


روی قبرم بنویسید مهاجر بودست

روی قبرم بنویسد مسافر بودست

بنویسید که یک مرغ مهاجر بودست

بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست

او درین معبر پرحادثه عابر بودست

صفت شاعر اگر همدلی و هم دردیست

در رثایم بنویسید که شاعر بودست

بنویسید اگر شعری از او مانده بجای

مردی از طایفه ی شعر معاصر بودست

غزل هجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسید مهاجر بودست.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢۳ - عبدالکبیر ایماق


فریاد

 

سکوت و نگاه را

 با هم یکی میکنم

 فریادی میشود بی صدا

 می شنوی؟ !

فریاد بی صدا را

فریادی که با تمام سکوتش

 فقط یک چیز می گوید :

 دوستت دارم

       دوستم داشته باش  

  تو

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٩ - عبدالکبیر ایماق


عشق همیشه جاویدان میماند

خدا

عاشق باقی خواهم ماند

هر چه در این جهان است آسیب می بیند, پژمرده می شود، زوال می یابد و نابود می شود.

گل هایی که پس از چند روز خشک و چروکیده می شوند، ظرفی که می شکند، تازه هایی که کهنه می شود،خانه هایی که خراب می شود، انسان هایی که پیر می شوند و می میرند و هر آن چه که بوده است و حالا نیست و هست و پس از زمانی نخواهد بود.

و چنین است که خدای متعال می فرماید کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام. همه آن چه زمین بر خود دارد فانی است و وجه خدای است که باقی خواهد ماند.

و در این میان عقیده من بر آن است که عشق نیز وجهی از خداست و باقی است به بقای خداوند و چنین است که زمان مهم نیست؛ هر چه که بگذرد و هر چه که پیش آید عاشق تو باقی خواهم ماند.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٩ - عبدالکبیر ایماق


جوی خاطره

خدا

 

در این نیم شب که حتی نسیم هم به خواب رفته است و ستارگان آهسته پلک می زنند که مبادا خورشید بیدار شود، هنوز چشمان من بیدار است و در تنهایی خویش با یاد محبوب آرام تر از لبخند ستارگان، اشک می ریزم و دل را چون آب چشمه ای زلال و بی خروش در جوی خاطره ها جاری می سازم و می روم تا منزل یاد یار. 

آه که تلخ است لحظه های بی تو و چه شیرین است یاد محبوب.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٩ - عبدالکبیر ایماق


یادبود ازروزشهدا

 

 

افغانستان کشور قهرمان آفرینی است که مردان دلیر و بی

نظیری را در بطن خود پروریده است. فاتحان بزرگ وابر

مردان تاریخ را در خود جاداده است. درمیان راد مردان

وحماسه آفرینان تاریخ افغانستان مرد معاصری احــــمد

شــــــــــــاه مســــــــــعود بزرگ  بود که تاریخ افغانستان

معاصر را رقم زده است. ونامش از مرزهای افغانستان

عبورنموده است. واو مرد فاتح و حماسه افرینی بود که جز

هدفش جهاد در راه خدا، مبارزه در راه کرامت وشرافت مردم

افغانستان، دفاع از ارزش های ملی کشور چیزی دیگری نبوده.

مردی که قصری برای خویش نساخت ودمی آرام نگرفت

واومکتبی را از رشادت  ها وآزادی هایش در اذهان مردم

افغانستان باز نمود. او مرد دلیروباشهامتی بود که برای دفاع

ازاسلام ووطن دره به دره، کوه به کوه وقریه به قریه راه پیمود

ومبارزه کرد.

او مرد با ایمآن وبا استقامت بود که دربرابر تندباد های کمونیزم

و تروریزم ودشمنان مردم افغانستان تا آخرین رمق حیاتش

ایستادگی نمود.

او مرد برجسته ای بود که در آوان جهاد به اثرایثاروفداکاری

هایش شناخته شده بود.

چنانچه شاعر فقید افغانستان استاد خلیل الله خلیلی در شأن اش

چنین می سراید.

 

لوای فتح بلند است از دو احمد شاه

سپه سالارجوان وجهان گشائ کبیر.

 

و متفکر دیگری او را پدیده تکرار ناپذیر در تاریخ افغانستان

می خواند.

مســــــــــعود بزرگ خاطره و حماسه اش هرگز به فراموشی

نخواهد رفت. او آزاده بود و به آزادی ارج میگذاشت.

او آزادی را چه زیبا تفسیر میکند، و میفرماید:

 

"برای حیات مادی همه چیز میتوان داشت آب، نان، مسکن. ولی

اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما در هم شکسته شد،

اگر استقلال ما نابود گشت در آنصورت این زندگی برای ما

کوچکترین لذت و ارزشی نخواهد داشت."

 

حقا: مســــــــــعود عزیز آنچه را گفتی بهایش را پرداختی.

 

روح همه شهدای راه اسلام شاد ویادشان گرامی باد.

 

پزیر احمد

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳۸٧/٦/۱٩ - عبدالکبیر ایماق


دوستت دارم

 

بگذار تا کهکشان بدانند دوستت دارم

و بدانند که نور آنها عاریتی ست٬

عاریه ای از سوختن بی انتهای دل من.

بگذاراقیانوس ها بدانند دوستت دارم

و بدانند که آب شور حجمشان ،

ثمره ی اشک دلتنگی های من است.

بگذار آسمان بداند دوستت دارم

و بداند که آبی آسمان رنگ عشق من است،

و این گونه به رنگ عاریتی خویش مغرور نباشد

بگذار جویباران بدانند زمزمه ی شیرینشان ،

 آواز همه روزه ی من است که می خوانم:

دوستت دارم

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢ - عبدالکبیر ایماق


از کفر من تا ...

 

از کفر من تا دین تو ، راهی بجز تردید نیست


دلخوش به فانوسم مکن، اینجا مگر خورشید نیست

 

کافر اگر عاشق شود، بی پرده مومن میشود 

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

 

با حس ویرانی بیا ، تا بشکند دیوار من

 

چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من
 

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

 

حتی عبادت بی عمل وقف سعادت می شود

 

با عشق آنسوی خطر جایی برای ترس نیست

 

در انتهای معزه جایی برای درس نیست

 

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

 

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن شود

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢ - عبدالکبیر ایماق


ياد داری آنزمان؟

  

 یاد داری آن زمان ؟

به یاد داری آن زمان:

که من و تو

دوش به دوش

 دست در بازوی هم

هر دو ز دنیا بیهوش

گه به روی سبزه زار

گاهی کنار آبشار 

سایه بان روی من

مو های خوشبوی تو بود....

یاد داری آن زمان؟

به یاد داری آن زمان:

که 

روی آن بستر گلهای سپید

لب  جو کنار آب

به زیر سایه ایی آن درخت بید

لب تو بر لب من موی تو بر سینه ایی من

لب من بر لب تو سرم به زانوی تو بود.........

یاد داری آن زمان؟

به یاد داری آن زمان:

که در میان شب سیاه

رویی آن بستر سرد 

لحظه ایی گریه و تنهایی و درد

پارچه های شعر من

مونس و دلجوی تو بود...............

یاد داری آن زمان؟

به یاد داری آن زمان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟    

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ - عبدالکبیر ایماق


تو رفتی

التماس چون گهر ناب ز چشمم میریخت

دامنم گشت گهر بار   ولی تو رفتی !!

کوشش زیاد  به وصل تو نمودم بار بار

بسویت آمدم هر بار ولی تو رفتی !!

عذر  و زاری  ناله ایی زار برایت کردم

گریه ها پیهم و صد بار ولی تو  رفتی !!

گلویم پر دستم دراز در برابر تو

عقده ام کرد انفجار ولی تو  رفتی !!

اشک حسرت و محبت بس به پایت ریختم

خالی گشت چشمم از اظهار  ولی تو  رفتی !!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ - عبدالکبیر ایماق